به نام خداوند بخشاينده ي بخشايشگر
و هنگامي که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من در زمين خليفه اي قرار خواهم داد. گفتند: آيا کساني خواهي گمارد که در زمين فساد کنند و خون ها ريزند، و حال آنکه ما خود تو را تسبيح مي کنيم و مي ستاييم و تقديست مي نماييم، فرمود: من چيزي مي دانم که شما نمي دانيد.
«سوره ي بقره آيه ي 30»
دومين مطلبي را که در اين وبلاگ قرار دادم همين موضوع بود ولي با توجه به کامنت يکي از دوستان در پست پيشين و اشاره به اين نکته که انسان از بدو خلقت خليفه ي خداست و فرقي ميان گناه کار و بي گناهش نيست لازم ديدم مجددا به اين مطلب اشاره اي کرده باشم ان شاء الله در مورد ديگر مسايل هم مطالبي خواهم نوشت ضمن اين نکته که مطلب زير بر گرفته از کتاب«زن در آيينه ي جمال و کمال» آيت الله جوادي آملي از انتشارات مرکز نشر اسراء مي باشد و از آنجايي که به تمامي سوالات و ابهامات در مورد زن در اسلام و مسايلي ديگر جواب داده است شما را به تهيه و مطالعه ي هرچه سريع تر آن دعوت مي کنم. قيمت حالايش را نمي دانم ولي چاپ دوازدهمش را که ما داريم با شمارگان 2000 جلد چاپ شهريور 85 قيمتش 3500 تومان مي باشد و شابک آن:
7-01-5984-964 است.
مولفش همانطور که گفتم آيت الله جوادي است و تحقيق و تنظيمش با حجت الاسلام محمود لطيفي و ويرايشش با حجت الاسلام سعيد بند علي.
حتما مطالعه اش کنيد!
معناي خلافت الهي
خليفه از ماده ي خلف است و به کسي اطلاق مي شود که در غيبت فردي با حضور خود خلا او را پر کند و جانشين او باشد آنگونه که در نبود وي تمامي کارهاي وي را موقتا انجام دهد.اين خلافت درباره ي موجودي محدود که در بعضي از اماکن يا زمان ها گاهي هست و گاهي نيست و يا در برخي مراتب هستي يافت مي شود و در برخي نه؛ رواست و ممکن است؛ چون درباره ي چنين موجودي، غيبت و شهادت و حضور و غياب وجود دارد پس خلافت پذيري نيز رواست، اما خدا که در همه ي مکان ها حضور دارد و در همه ي زمان ها شاهد است و در همه ي مراتب وجودي با تمام موجودات و در همه ي حالات است؛ «هو معکم اين ما کنتم(حديد آيه ي 4)» و غيبتي ندارد و در نتيجه نيازمند خلافت نيست؛ پس خلافت درباره ي خدا معنايي دقيق تر از معناي لغوي فوق دارد و آن اينکه همانطور که خدا هماره حاضر و شاهد است«علي کل شيء قدير(حج آيه ي 17)» خليفه ي او نيز بايد غيبت و شهادت يا حضور و غياب نداشته باشد و در همه ي شرايط و با همه ي انسان ها همراه باشد؛ يعني آيت کبراي او باشد و هيچ کس جز انسان کامل به اين مقام نرسد.
انسان کامل نشانه ي بزرگ حق
انسان کامل هم مظهر «هو ظاهر» در مظاهر عالم است و هم مظهر «هو باطن» در غير عالم ظاهر؛ هم با روح ها حضور دارد و هم با بدن ها.
امير مومنان«ع» درباره ي مفهوم خلافت سخني بلند دارد که همان معنا را خليفه ي الهي نيز بايد داشته باشد. ايشان در يکي از دعا هاي سفر که شايسته است انسان به هنگام مسافرت بخواند مي فرمايد:
«خدايا ! تو هم سفرم در سفري، هم جانشينم کنار اهل و عيالم-هم با من هستي که مرا در سفر حفظ کني، هم در غيبت من کار مرا در خانه ام به عهده مي گيري؛ هم خليفه اي و هم همسفر- و جز تو اين دو وصف را با هم ندارد؛ زيرا همسفر مسافر، ديگر خليفه ي او در خانه اش نيست و آن که خليفه ي اوست، ديگر همسفر او نيست»
موجودي با اين ويژگي، خليفه اي همانند خود مي خواهد.
موجودي که به مقام قرب و نزديکي خدا نايل گشته نشانه ي بزرگ و آيت کبراي حق مي شود. و نمونه ي بارز آن امير مومنان است که فرمود:«هيچ موجودي بهتر از من خدا را نشان نمي دهد» و ديگر امامان نيز چون عترت طاهره بوده و از يک نورند سخني مشابه ي همين فرموده اند.
اين موجود هاي مقدس که جامع حضور و غياب و ظاهر و باطن هستند، مي توانند هم در زمان يا مکان غيبت ما خليفه الله باشند و هم در زمان يا مکان حضور ما؛ هر جا حضور داريم، آن ها نيز با ما حاضرند؛ کسي در چنين مقامي جز خير انجام نمي دهد، هم بينش او محيط است و هم گرايش و کوشش او نا محدود.
از اين تحليل مشخص مي شود که در اين مقام مردي و زني نقشي ندارد، زيرا اين جان و روح است که در عين حفظ حال ظاهر و حضور غايب است و با حفظ حال غيبت ظاهر؛ يعني اين جان است که هم ظاهر است هم باطن؛ نه بدن.
انسان و مقام خلافت
بالا ترين مقامي که انسان در پي دستيابي بدان است خليفه الله شدن است. اگر انسان به مرحله ي والاي خلافت رسد، به ولايت، رسالت، نبوت و... راه مي يابد و اگر به مراحل مياني يا نازل خلافت راه يافت، مقام و مرتبه اي متناسب با آن مرتبه ي خلافت خواهد يافت؛ گرچه ممکن است به رسالت يا نبوت نرسد. خلافت، نه مشروط به مرد بودن است نه براي زنان ممنوع. زيرا خلافت مربوط به مقام انسانيت است نه شخص يا صنف خاص و جنسيت.
اگر در قرآن خطاب خلافت گاهي به آدم است و زماني ضمير به صورت مفرد يا مذکر و... است، بدين دليل است که:
1. محور تعليم و تعلم، جان آدمي است؛ نه بدن و نه مجموع جان و بدن. عالِم و دانشمند روح انسان است و روح، نه مذکر است و نه مونث. همچنين ملائکه به جان آدم سجده کردند نه به جسم او.
2. جريان دشمني شيطان با آدم و حوا را يک جا ضمير مفرد و در جاي ديگر با ضمير تثنيه مي آورد که نشان مي دهد مفرد آوردنِ ضمير، اشاره به اين است که نماينده ي يک نفر است؛ نه آنکه روي سخن با يک نفر است؛ يعني خداي سبحان آدم را به نمايندگي از انسان ها مخاطب قرار مي دهد و دشمني شيطان با جان آدمي است.
زن و رسيدن به مقام خلافت
اگر انسان خليفه ي خداست و مقام خلافت از مردي و زني منزه است، چرا مردان فراواني به اين مقام راه يافته اند، ولي از زنان تنها چهار نفر به اين مقام رسيده اند؟
در واقع بسياري از زنان فضيلت هايشان در تاريخ ثبت نشده است. وانگهي، ذکر اين چهار نفر گوياي انحصار نيست. نيز اگر جامعه رشد بيشتري يابد، امکانات ترقي و خوشبختي را در اختيار هر دو صنف زن و مرد قرار مي دهد و اگر جامعه اي عقب افتاده است، نبايد اين تحجّر فکري جامعه را به پاي مذهب نوشت؛ چون در مذهب براي هر دو صنف راه کمال باز است.
در قرآن کريم نيز از بدو پيدايش و مقام خلافت گرفته تا معاد و سوال و جواب و برزخ و حشر و کتاب و توزين اعمال و... هيچ گاه بين زن و مرد فرقي نمي گزارد و در همه ي اين موارد، زن و مرد را با هم ذکر مي کند.
در آخر:
در مجموع مطالب فوق و نيز قدري تامل و تفکر بيشتر و نظر به اينکه انسان داراي دو بعد مادي و روحاني است و طبق نص صريح قرآن همانگونه که مي تواند با تقويت بعد روحاني اش بر تر از ملائکه شود مي تواند با توجه بيش از حد به بعد حيواني از حيوان نيز پست تر گردد همچنين اگر قرار بود انسان از همان بدو تولد خليفه ي خدا باشد پس چگونه خليفه ي خدا مي تواند جنايت و گناه کند مگر آنکه خدا را در گناهان انسان شريک بدانيم که اين خود با عدالت خدا(با توجه به مجازات گنهکاران در قيامت) و حتي اصل مختار بودن انسان در منافات است خداوند متعال انسان را مختار آفريد و راه را بر او نشان داد حال اگر در راه رويم خليفه شويم و مستحقق سجده ي ملائک! و اگر به دنبال هواي نفسمان به بيراهه رويم پست از حيوان شويم.
http://peyghamesoroosh.parsiblog.ir/
التماس دعا
يا علي«ع»مدد |